ME....!!!



یکی از دوستان از من درخواست کرد که عکسمو بزارم تو سایت

اینم عکس مدیر وبلاگ عشق حقیقی .

زمستون

تو نیستی و من از خودم بی خودم

تو نیستی و بی تو دیوونه شدم

همش با خودم از تو حرف میزنم

تو نیستی به دیوار برف میزنم

هوایی شده باز دلم بی هوا ،حالم خنده داره واسه آدمـــا

زمستونه دستای من یخ زده ، تو نیستی و بدجور حالم بده

زمستونه و برف و بارونه و

زمستوونه و یه خیابونه و

زمستونه و غم فراوونه و

زمستونه و من یه دیوونه و

زمستونه و هق هق شونه هام ،یه شومینه و بغض این خونه و

زمستونه و قلب داغونه و، زمستونه و اشک رو گونه و

تو نیستی و روزامو گم میکنم

قدم میزنم رامو گم میکنم

تو نیستی و این شهر زندونمه

هنوز شال تو گرمی شونمـــه

نمیخوام کسی از غمت کم کنه

نمیخوام کسی جز تو درکم کنه

تو نیستی هواتو نفس می کشم، از این زندگی بی تو دست می کشم

تو را دوست دارم چرا باورت نیست؟

تو را دوست دارم چرا باورت نیست؟

به عشقت دچارم چرا باورت نیست؟

تمام خودم را-اگر چند ناچیز-

به تو می سپارم،چرا باورت نیست؟

من ابری ترین بغض-بغضی که باید-

که باید ببارم،چرا باورت نیست؟

اگر هم در آتش،ولی باز باتو

قدم می گذارم،چرا باورت نیست؟

کویرم،پر از تشنگی،با تو اما

پر از چشمه سارم،چرا باورت نیست؟

و از هر چه سبز است حتی رساتر

صدای بهارم،چرا باورت نیست؟


حکایت باران







به حباب نگران لب یک رود ، قسم

نه تو می مانی

نه اندوه

و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود ، قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم ، خواهد رفت

آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه

نه

آیینه به تو ، خیره شده است

تو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا ، که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت ، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف

بسته های فردا ، همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ، ولیکن خالی است

ساحت سینه ، پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید ، در این سینه بر او باز مکن

تا خدا ، یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده

چرا نگاه میکنی

من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم


همین


چرا نگاه میکنی


تنها ندیده ای


ای اشک

ای اشک دوباره در دلم درد شدی / تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی


از کودکی ام هر آن زمان خواستمت / گفتند دگر گریه نکن مرد شدی



زمستان آمده برای تماشای تو

برف


 باران


 شال گردن هم بهانه است


 زمستان آمده برای تماشای تو


السلام علیک یا ابا صالح المهدی ( ع )


شهادت امام رضا

تو بـر زخـم دلـم باریده اى باران رحمت را / تو را مـن مـیشناسم، مـنبع پاک کـرامت را
ازآن روزى کـه حلقه بر ضریحت بست دستانم / دلم شـیدا شد و دادم زکـف دامـان طاقت را . . .
شهادت امام رضا(ع) تسلیت

.

.

.

.


بیا از مدینه ای نور چشمان ترم
بین که از زهر جفا پاره شد این جگرم
چشم من مانده به در کجایی ای جواد من
ای عزیز دل من بیا برس به داد من
شهادت امام رضا(علیه السلام) تسلیت باد